|
اندیشه ی نیک. گفتار نیک. کردار نیک. + نوشته شده توسط مهرگان.ا.جیحون ابادی در شنبه 19 آبان1386 و ساعت
2:35 قبل از ظهر |
از کدوم قصه میای همسایه؟ اینجا لحظه قصه ی دیو و دده
کوچه ی دستای ما بن بسته یه نفر رد پاهامونو زده از کدوم حنجره ای هم غصه؟ اینورا پنجره حامله اس هنوز اینورا انگار یکی وصله زده نعره ی روزو به بال پینه دوز از کدوم مزرعه ای هم بته؟ چلچله پشت چراغ قرمزه گندما رو زیر قیمت میخرن آسمون پر از صدای وزوزه از کدوم آینه میای های کولی؟ وعده هاتو الکی حروم نکن اینجا شهر خونه های سنگیه تاستو تباه آرزوم نکن از کدوم ترانه ای هم غربت؟ آب و نون نمیشن این گلایه ها زخم لیلی رو دوباره تازه کن لم بده تو گیج و ویج سایه ها < برای خداوندگار ترانه های نو یغما گلروئی که باکی از گلوله های زرد و زبری طناب دار ندارد و می سراید برای آزادی. و من معتقدم بر عبث میپاید که به در کس آید و دیر بازیست غم این خفته ی چند خار در چشم ترش میشکند و شاید نمی داند اینجا ایران نیست> + نوشته شده توسط مهرگان.ا.جیحون ابادی در چهارشنبه 16 آبان1386 و ساعت
10:24 قبل از ظهر |
نرو بانوي ايراني بدون تو فنا ميشم
به تار و پود بي جونم نزن پتك جدا ميشم نرو خون رگ قصه اتاقم خالي و سرده زمستون داره ميخنده نگو يخ سهم اين مرده منو مرداد دنيا كن كه چشمات يار خورشيدن تموم لحظه هاي خوش تو رو تو عمق من ديدن خداي باغچه ميميره بدون ناز انگشتت ترانه م كوه باروته بگير دنيا رو تو مشتت بمون بانوي ايراني وجودت رنگ بارونه براي روح خشكيده م شكوه شط كارونه بدون اي ماهي قرمز يه كوسه عاشقت بوده ولي لفظ دوست دارم رو لبهاش مرده فرسوده منو معتاد غوغا كن كويرم رو يه دريا كن بگو هرچي دلت ميخواد ولي اخماتو زود وا كن ولی اخماتو زود وا کن. اخماتو زود واکن... + نوشته شده توسط مهرگان.ا.جیحون ابادی در یکشنبه 6 آبان1386 و ساعت
6:35 قبل از ظهر |
گفته بودم بی تو رویا میمیره دل کوچه های شعرم میگیره
گفته بودم تو هوای قفسی نوسان ساعت مقدسی گفته بودم که ترانه هام تویی تو بمون که عاشقانه هام تویی ...تو نرو تا قلب سنگ آدما پر شه از قصه ی عشق ما دو تا اما تو پر از هوای دیگری گقتی که دیرت شده باید بری چمدونت با خودش عکسا رو برد تو دوئل نبض کتونیات شمرد رفتی و چتر ترانه پاره شد بازیهامون خالی از دوباره شد رفتی و دلم کنار رد پات شده آواره ی شهر خاطرات رفتی و شب پره ی زندگی مرد کفتری میون سرما جون سپرد رفتی و حتی سر کوچه برام دستی هم تکون ندادی با مرام بی خیال برو خدا پشت و پنات بدون اما دل من تنگه برات بدون اما توی بهت کوچه ها یکی فریاد میزنه :تو رو خدا... + نوشته شده توسط مهرگان.ا.جیحون ابادی در سه شنبه 1 آبان1386 و ساعت
3:6 بعد از ظهر |
با سایه بارون تنت دشت کویرو جون بده
شارگ قصه رو بزن خودت به رگهاش خون بده قلبمو از ریشه بکن با تار موهات دار بزن تپش تپش هلهله رو به ذهن خونه مون بده به زندگیم تبر بزن اما ترانه مو نکش ساز مخالفو نزن به ساز خسته م جون بده تابوت شعرمو بگیر توش گل اطلسی بکار به بال خیس چلچله یه کم دیگه زمون بده سرب نگاهتو بیار تو قالب چشام بذار به این قفس زاده ی پیر یه دنیا آسمون بده نیمکت حرفاتو بذارتوی تموم جاده ها به گوش یاوه کوب من یه یار مهربون بده خورشیدو تیپا بزن و جای پاهاتو پس بگیر به کافرای قامتت قیامتو نشون بده آتیش بزن فرشته رو پر از ستاره کن منو بهار دستاتو بیار به لاشه ی خزون بده + نوشته شده توسط مهرگان.ا.جیحون ابادی در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت
4:57 قبل از ظهر |
|
|